تبلیغات
کارمند بانک سینا - مطالب طنز
1389/10/6

جوونی کجایی که یادت بخیر

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،

داشتم آلبوم عکسمو نگا میکردم یهو چشم افتاد به این عکس که مال جوونیامه
گفتم برا شمام بزارم ببینین چی بودم چی شدم


1389/10/4

شاعر بی پول

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت:

من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم .

اخوان جواب داد : من پولم کجا بود؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند.

نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد.


اخوان گفت این پول چیه ؟.... تو که پول نداشتی.

نصرت رحمانی گفت : از دم در؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم.

چون بیش از سی تومن لازم نداشتم؛ بگیر؛این بیست تومن هم بقیه پولت!

ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود


برچسب ها: نصرت رحمانی ، اخوان ثالث ،

1389/08/20

دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،


غم مخور دوران بی پولی به پایان می رسد / دارد این یارانه ها استان به استان می رسد

مبلغش هر چند فعلاً قابل برداشت نیست  / موسم برداشت حتماً تا زمستان می رسد !



برچسب ها: یارانه ،

1389/08/14

این مکالمه واقعی است!

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،

گفتگوی آمریكایی ها و اسپانیایی ها روی فركانس اضطراری كشتیرانی گفتگویی كه واقعاً روی فركانس اضطراری كشتیرانی، روی كانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia میان اسپانیایی ها و آمریكایی ها در ۱۶ اكتبر ۱۹۹۷ضبط شده است.
اسپانیاییها (با سر و صدای متن):
A-853 با شما صحبت میكند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب كنید. شما دارید مستقیماً به طرفما میآیید. فاصله ۲۵
گره دریایی.
آمریكاییها (با سر و صدای متن): ما به شما پیشنهاد میكنیم
۱۵
درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نكنید.رزم ناو
اسپانیاییها: تكرار میكنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نكنید.
آمریكاییها (یك صدای دیگر): كاپیتان یك كشتی ایالات متحده آمریك
ا با شما صحبت میكند. به شما اخطار میكنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.
اسپانیاییها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد میكنیم
۱۵
درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نكنید.
آمریكاییها (با صدای عصبانی): كاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینكلن با شما صحبت میكند.
۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم كننده، ۴ ناوشكن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی كشتیهای پشتیبانی ما را اسكورت میكنند. به شما پیشنهاد نمیكنم، به شما دستور میدهم راهتان را ۱۵
درجه به شمال عوض كنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ كنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت كنید و از سر راه ما كنار روید !!!
اسپانیاییها: خو آن مانوئل سالاس آلكانتارا با شما صحبت میكند. ما دو نفر هستیم و یك سگ،
۲ وعده غذا، و یك قناری كه فعلاً خوابیده ما را اسكورت میكنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاكورونیا و كانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمیرویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم كه این چراغ دریایی در كدام سلسله مراتب از چراغهای دریایی اسپانیا قرار دارد. شما میتوانید هر اقدامی كه به صلاحتان باشد را اتخاذ كنید و هر غلطی كه میخواهید بكنید تا امنیت كشتی را كه بزودی روی صخرهها متلاشی میشود تضمین كنید. بنابراین بازهم اصرار میكنیم و به شما پیشنهاد میكنیم عاقلانه ترین كار را بكنید و راه خودتان را ۱۵
درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب كنید.
آمریكاییها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون


برچسب ها: كشتیرانی ، سواحل Finisterra Galicia ،

در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی میکرد که سالها بچه دار نمیشد. او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازهاش را باز کند، با چه نظرهای روبرو شد؟
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر میزدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمیکند.


برچسب ها: داستان کوتاه و طنزآمیز ، آرایشگر ،

1389/06/10

واحدرسیدگی به شکایات

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :عکس وکاریـکاتور ،طنز  ،

کارمند بانک سینا،http://hsb-sina.mihanblog.com

کارمند بانک سینا،http://hsb-sina.mihanblog.com


ادامه تصاویر

برچسب ها: واحدرسیدگی به شکایات ،

1389/06/2

امضای شدیدا رسمی!

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،

امضای شدیدا رسمی!

 

دیوید پیترسون فرماندار دموکرات ایالت نیویورک آمریکا در حال امضای یک لایحه قانونی


1389/05/30

نشست خبری رئیس بانک مرکزی

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،عکس وکاریـکاتور ،

 رئیس بانک مرکزی ،http://www.hsb-sina.mihanblog.com


برچسب ها: رئیس بانک مرکزی ،

1389/05/26

چه آدمهایی پولدار میشن !

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،عکس وکاریـکاتور ،

http://www.hsb-sina.mihanblog.com


برچسب ها: پولدار شدن ،

از دست دادن هویتhttp://www.hsb-sina.mihanblog.com/


تعداد کل صفحات: 7 1 2 3 4 5 6 7