تبلیغات
کارمند بانک سینا - مطالب لطیـفـه هـا
1391/10/15

کارت‌کشیدن سر سفره عقد!

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :خواندنی ها ،لطیـفـه هـا ،

از همان روز اول مراجعه به آزمایشگاه ، داماد نشان می‌داد که به قولی سر و زبان‌دار است.

در روز عقد پس از این که برای بار سوم از عروس وی درخواست وکالت کردم و خانم قندساب گفت: عروس زیرلفظی می‌خواد، داماد شوکه شد و یواشکی خطاب با خانم‌های تور و قندگیر گفت: بابا هماهنگی می‌کردین خب! بعد به مادرش اشاره کرد و مادر هم به سراغ کیفش رفت و حلقه‌ها را درآورد. خانمی یواشکی گفت: اون نه ! زیر لفظی می‌خواد... مادر باز هم گشت ظاهرا چیزی پیش‌بینی نشده بود.

داماد که در منگنه قرار گرفته و همه نگاه‌ها به سمت او جلب شده بود، بلند شد و از جیب پشت شلوارش کیف پول را بیرون کشید و با صدای غیژ مخصوص بازکردن چسب‌های اتیکتی ، کیف را باز و این ور و آن ورش را برانداز کرد. چیزی در آن یافت نشد...

داماد با حالت تاسف سرش را تکانی داد و طنازانه گفت: زیرلفظی باید کارت بکشیم دیگه! و به یکباره جمعیتی که به او چشم دوخته بودند از شدت خنده منفجر شدند و عروس هم پس از خنده آنها در حالی که خودش هم لبخند می‌زد گفت : بله!

تجربه یک عاقد : در آن لحظه خیلی‌ها حرف زدن عادی خود را هم فراموش می‌کنند.

منبع: وبلاگ خاطرات یک عاقد


دنبالک ها: تفاوت پولدار و بی پول...! ، شما چطور خالی می كنید؟ ، آدمخوارها در یك شركت كامپیوتری ، حسابداری از دید یک دانشجو ،

1391/09/13

تفاوت پولدار و بی پول...!

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

پول دار :
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.
2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه.
5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه.
7- اگر بمیرد می گویند ؟ حیف شد مرد



بی پول:
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.
2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.
5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره.
7- اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش.


1390/07/26

غلط زیادی !

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
چوپان،غلط زیادی از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد ....

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.



برچسب ها: غلط زیادی ، چوپان ،

دنبالک ها: چوپان و تعداد گوسفندها ،

1389/06/27

شما چطور خالی می كنید؟

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

مردی به هنگام بازدید از یك بیمارستان روانی، از روان‌ پزشك پرسید: «شما چطور می‌فهمید كه یك بیمار روانی به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟»

روانپزشك گفت: «ما وان حمام را پر از آب می‌كنیم و یك قاشق چایخوری، یك فنجان و یك سطل جلوی بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم كه وان را خالی كند.»

مرد گفت: «آهان! فهمیدم. آدم عادی باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.»

روانپزشك گفت: «نه! آدم عادی درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد... شما می‌خواهید تختتان كنار پنجره باشد؟»


برچسب ها: شما چطور خالی می كنید ،

1389/05/14

از فرصت ها استفاده كنید!

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :طنز  ،لطیـفـه هـا ،

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد.
وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید : آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم
سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا كشت.
او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!


برچسب ها: از فرصت ها استفاده كنید ،

دنبالک ها: از فرصت ها استفاده كنید ،

1389/03/5

ساعت مچی

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

مرد جوان: ببخشید آقا میشه بگین ساعت چنده؟
پیرمرد: معلومه که نه!
- چرا آقا... مگه چی ازتون کم میشه اگه به من ساعت رو بگین؟!
- یه چیزایی کم میشه و اگه به تو ساعت رو بگم به ضررم میشه
- ولی آقا آخه میشه به من بگین چه جوری؟!
- ببین اگه من به تو ساعت رو بگم مسلما تو از من تشکر می کنی و شاید فردا دوباره از من ساعت رو بپرسی نه؟
- خوب... آره امکان داره
- امکانش هم هست که ما دو سه بار یا بیش تر باز هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو از من اسم و آدرسم رو هم بپرسی
- خوب... آره این هم امکان داره
- یه روزی شاید بیای خونه من و بگی داشتم از این دور و ورا رد می شدم گفتم یه سری به شما بزنم و منم بهت تعارف کنم بیای تو تا یه چایی با هم بخوریم و بعد این تعارف و ادبی که من به جا آوردم باعث بشه که تو دوباره بیای دیدن من و در اون زمانه که میگی به به چه چایی خوش طعمی و بپرسی که کی اونو درست کرده
- آره ممکنه...
- بعدش من به تو میگم که دخترم چایی رو درست کرده و در اون زمان هست که باید دختر خوشگل و جوونم رو به تو معرفی کنم و تو هم از دختر من خوشت بیاد
- لبخندی بر لب مرد جوان نشست
- در این زمان هست که تو هی می خوای بیای و دختر منو ملاقات کنی و ازش می خوای باهات قرار بذاره و یا این که با هم برین سینما!
- مرد جوان از تجسم این موضوع باز هم لبخند زد
- دختر من هم کم کم به تو علاقمند میشه و همیشه چشم انتظارته که بیای و پس از ملاقات های مکرر تو هم عاشقش میشی و ازش درخواست می کنی که باهات ازدواج کنه
- مرد جوان همچنان نیش لبخندش بازتر شد
- یه روزی هر دوتاتون میاین پیش من و به عشقتون اعتراف می کنین و از من واسه عروسیتون اجازه می خواین
- اوه بله... حتما و تبسمی عاشقانه بر لبانش نشست

- پیرمرد با عصبانیت به مرد جوان گفت: من هیچ وقت اجازه نمیدم که دختر دسته گلم با آدمی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم نداره ازدواج کنه... می فهمی؟!
و پیرمرد با عصبانیت از مرد جوان دور شد ...

نتیجه اخلاقی : درسته با مـوبــایــلت راحت زندگی می کنی ولی ساعت مچی بینوا هم شاید یه روزی برات شانس بیاره


برچسب ها: ساعت مچی ،

1389/03/2

سیستم بانکی ایران کاملا غربی است

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

وزیر تعاون بنیان نظام بانکی را زیر سوال برد


در حالی که نزدیک به سه دهه از اجرای قانون بانکداری اسلامی در کشور می‌گذرد و در این سال‌ها اجرای بانکداری اسلامی یکی از افتخارات مقامات ارشد بازار پولی و بانکی کشور بوده است.

 وزیر تعاون در جمع مدیران این وزارتخانه گفت: سیستم بانكی موجود كشور بر اساس مدل‌های‌ نظام مالی كشورهای غربی شكل گرفته كه در آن مبنای فعالیت‌ها بر پایه میزان سود است، براین اساس نمی‌توان انتظار داشت جامعه اقتصادی با اتكا به نظام بانكی موجود كشور بتواند به آرمان‌های خود دست یابد. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی وزارت تعاون، محمد عباسی در سمینار دو روزه مدیران ستادی و رؤسای ادارات شعب استان‌ها اظهار کرد: بانك توسعه تعاون بدون توجه به سود و چشم‌انداز تجاری و برخلاف سیستم بانكی موجود «سیستم تجاری» كشور با هدف توسعه اقتصاد تعاونی تشكیل و در عرصه بانكی كشور فعالیت می‌كند.



ادامه مطلب

برچسب ها: محمد عباسی ، وزیر تعاون ،

1389/02/2

بگو چه می بینی؟

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

چشم

شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.

نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار كرد و گفت: «نگاهی به آن بالا بینداز و بگو چه می بینی؟»

واتسون گفت: «میلیون ها ستاره.»

هولمز گفت: «چه نتیجه ای می گیری؟»

واتسون گفت: «از لحاظ روحانی نتیجه می گیریم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم كه زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیكی نتیجه می گیریم كه مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید سه نیمه شب باشد.

شرلوك هلمز قدری فكر كرد و گفت: «واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی كه باید بگیری این است كه چادر ما را دزدیده اند!»

شرح حكایت

در زندگی همه ما گاهی اوقات، بهترین و ساده ترین جواب و راه حل وجود دارد ولی این قدر به دور دست ها نگاه می كنیم یا سعی می كنیم پیچیده فكر كنیم كه آن جواب ساده را نمی بینیم.

منبع : مجله پرتو ملت


برچسب ها: حل مسئله ؛ روش تفكر ؛ نتیجه گیری ؛ شناسایی مسئله ،

مدرک بی محل مثل چک بی محل
1- «نام دانشگاه مهم نیست، خودت یاد بگیر»

«مدرك بی‌محل» فرقی با «چك بی‌محل» ندارد.
این سخن مهمترین حرفی بود كه در آغاز می‌شد گفت. اصلاً گواهینامه پایان دوره مگر چیست؟ یك برگ كاغذ نسبتاً گرانقیمت كه بر روی آن چند طرح زیبا چاپ شده و روی آن با خط خوش نام و نام‌خانوادگی و شماره شناسنامه و نوع مدرك و نام دانشگاه و جای مهر و امضا را نوشته‌اند.
دقت كنید. یك برگ چك هم شبیه همین مدرك است. آن را هم روی یك كاغذ گرانقیمت كه بر روی آن چند طرح زیبا كشیده‌اند چاپ می‌كنند و با خط خوش نام و نام‌خانوادگی و مبلغ و نام بانك و محل مهر و امضا را می‌نویسند. پس یك برگ چك صادر شده تفاوت زیادی با یك برگ مدرك صادر شده ندارد و صد البته هر دو در نگاه اول اعتبار دارند، مگر آن كه در حساب پول نباشد و یا دارنده‌ی مدرك صادر شده به اندازه‌ی مدرك موجودی علمی نداشته باشد.
داستان چك بی‌محل را هم كه می‌دانید. چك بی‌محل یعنی چكی كه صادر‌كننده‌ی آن پولی در حساب نداشته ولی چك مبلغ‌دار كشیده، و سرانجام كار را هم كه حتماً می‌دانید چك وقتی به بانك می‌رود برگشت می‌خورد و صادركننده‌ی چك بی‌محل مجرم شناخته می‌شود.
همین‌ طور مدرك بی‌پشتوانه‌ی علمی و تخصصی لازم هم به همین مشكل با برگشت روبرو می‌شود. به زبان ساده‌تر اگر مدرك كارشناسی دارید ولی به اندازه‌ی كاردانی می‌دانید و یا از آن هم بدتر به اندازه‌ی كاردانی هم تخصص و مهارت ندارید مدرك شما مدرك بی‌محل و برگشتی است، یعنی به هر بانكی مراجعه كنید چون در حساب پولی ندارید برگشت می‌خورد راستی این هم مهم نیست كه مدرك را از چه دانشگاهی گرفته‌اید. در بانك هم نمی‌پرسند كه شما این چك را از چه بانكی گرفته‌اید مهم موجودی حساب است، مدرك دانشگاهی هم همین است، مهم نیست كه مدرك دانشگاهی را از كدام دانشگاه مشهور یا گمنام گرفته‌اید،‌مهم این است كه مدرك شما پشتوانه‌ی لازم را داشته باشد و به زبان ساده‌تر بی‌محل نباشد.
پس این را فراموش نكنید كه پشتوانه‌ی مدرك تحصیلی شما نه دانشگاه است نه كلاس و نه تهران یا شهرستان بودنش، بلكه پشتوانه مدرك شما خودتان هستید كه آیا به اندازه‌ی مدركتان مهارت دارید یا نه.
این پرسش مهمترین پرسش شماست، به آن فكر كنید.
2- «داستان كریم آقا»


ادامه مطلب

برچسب ها: دكتر رضا‌زاده شفق ، مك كورمك ، كیم ووچونگ ، تاآگو ، بابك بهی ، جویای کار ،

1389/01/13

آدمخوارها در یك شركت كامپیوتری

   نوشته شده توسط: حسین صفابخش    نوع مطلب :لطیـفـه هـا ،

پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نویس در یك شركت كامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شركت می‌گوید: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا می‌توانید حقوق خوبی بگیرید و می‌توانید به غذاخوری شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست دارید بخورید. بنابراین فكر كاركنان دیگر را از سر خود بیرون كنید." آدمخوارها قول می‌دهند كه با كاركنان شركت كاری نداشته باشند.

چهار هفته بعد رئیس شركت به آنها سر می‌زند و می‌گوید: "شما خیلی سخت كار می‌كنید و من از همه شما راضی هستم. یكی از خانم‌های برنامه‌نویس ما ناپدید شده است. كسی از شما می‌داند كه چه اتفاقی برای او افتاده است؟" آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی می‌كنند. بعد از اینكه رئیس شركت می‌رود، رهبر آدمخوارها از بقیه می‌پرسد: "كدوم یك از شما نادونا اون خانوم برنامه‌نویس را خورده؟"

یكی از آدمخوارها با تردید دستش را بالا می‌آورد. رهبر آدمخوارها می‌گوید: "ای احمق! طی این چهار هفته ما رهبران، مدیران و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و هیچ كس چیزی نفهمید و حالا تو اون خانوم را خوردی و رئیس متوجه شد. پس از این به بعد لطفاً افرادی را كه كار می‌كنند نخورید."


برچسب ها: مدیر؛ كارمند؛ كاركنان؛ عملكرد؛ ارزیابی ،

تعداد کل صفحات: 5 1 2 3 4 5